عشق گمشده

خبر ویژه برای دوستان

سلام دوستان عزیز این وبلاگ فعلا تعطیل شده

اما دوستانی که به  مباحث  هک/امنیت/آموزش هک/برنامه نویسی/برنامه نویسی موبایل/هک یاهو/هک نیمباز / هک سایت/نرم افزار های کمیاب هک/نرم افزار موبایل/نرم افزار PC    علاقه دارن می تونن به وب جدید من بیان

می تونید از لینک زیر استفاده کنید

اینم آدرس وبلاگ جدید من

خوشحال میشم به وب جدیدم بیاید و نظر بدید

منتظر تون هستم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/04/06ساعت 21:26  توسط حمید  | 

عشق یعنی

 

عشق یعنی خواستن له له زدن

عشق یعنی سوختن پرپر زدن

عشق یعنی جام لبریز از شراب

عشق یعنی تشنگی یعنی سراب

عشق یعنی لایق مریم شدن

عشق یعنی با خدا همدم شدن

عشق یعنی لحظه های بی قرار

 

عشق یعنی صبر یعنی انتظار

عشق یعنیاز سپیده تا سحر

عشق یعنی پا نهادن در خطر

عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

عشق یعنی دست در دست مریم

عشق یعنی آرزو یعنی امید

 

 


+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/08ساعت 9:33  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/21ساعت 11:59  توسط حمید  | 

 

شب سردی است و من افسرده      راه دوری است و پايی خسته

تيرگی هست و چراغی مرده می كنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها سايه ای از سر ديوار گذشت

 

غمی افزود مرا بر غم ها فكر تاريكی و اين ويرانی

 

بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهانی

 

نيست رنگی كه بگويد با من اندكی صبر سحر نزديک است

 

هر دم اين بانگ برآرم از دل وای اين شب چه قدر تاريک است

 

خنده ای كو كه به دل انگيزم ؟ قطره ای كو كه به دريا ريزم ؟

 

صخره ای كو كه بدان آويزم ؟ مثل اين است كه شب نمناک است

 

ديگران را هم غم هست به دل غم من ليک غمی غمناک است

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/12/10ساعت 20:59  توسط حمید  | 

تو یهنی ...........

 

تو يعني گونه هاي غنچه اي را

به رسم مهرباني ناز كردن

تو يعني كوچه باغ آرزو را

به روي گام ياسي باز كردن

تو يعني وسعت معصوم دل را

به معناي شكفتن هديه دادن

تو يعني بوته اي از رازقي را

ميان حجم گلداني نهادن

تو يعني جستجوي آبي عشق

تو يعني فصل پاك پونه بودن

تو يعني قصه شوق كبوتر

تو يعني لذت سبز شكفتن

تو يعني با تواضع راز دل را

به يك نيلوفر بي كينه گفتن

تو يعني وسعتي تا بي نهايت

تو يعني نغمه موزون باران

تو يعني تا ابد آيينه بودن

براي خاطر دلهاي ياران

تو يعني در حضور نيلي صبح

گلي را به بهار دل سپردن

تو يعني ارغواني گشتن و بعد

هزاران دست تنها را فشردن

تو يعني مثل شبنم عاشقانه

گلوي ياس ها را تازه كردن

تو يعني حجم روياي گلي را

ميان كهكشان اندازه كردن

تو يعني پونه را زير باران

ميان كهكشان اندازه كردن

تو يعني بي ريا چون ياس بودن

و يا به شهر شبنم ها رسيدن

تو يعني انتظار غنچه ها را

ميان شهر رويا خواب كردن

تو يعني غصه هاي زرد دل را

به رنگ نقره مهتاب كردن

تو يعني در سحرگاهي طلايي

به يك احساس تشنه آب دادن

تو يعني نسترن هاي وفا را

به رسم مهرباني تاب دادن

تو يعني غربت يك اطلسي را

ز شوق آرزو سرشار كردن

تو يعني با طلوع آبي مهر

صبور و شوق آرزو سرشار كردن

تو را آن قدر در دل مي سرايم

كه دل يعني ترا زيبا سرودن

فداي تو شقايق احساس

و روياي بي آغاز سرودن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/12/10ساعت 20:57  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/12/10ساعت 15:40  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/12/09ساعت 22:54  توسط حمید  | 

به نام افریدگار مرگ

 

 

به نام افریدگار مرگ

" وصیت عاشق :

ای کسانی که مامور دفن من هستید

مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا بدانند سیاه بخت از دنیا رفته ام

چشمانم را باز کنید که بدانند چشم انتظار یار از دنیا رفته ام

دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید تا بدانند از این دنیا چیزی نبرده ام

اگر به ناچار برای دفن من بازماندید سنگ بزرگی را از کوه سرازیر کنید هر

کجا که ایستاد همانجا ارامگاه من است.

تکه یخی را به شکل صلیب دراورید ودر مزار من بگذارید تا با اولین طلوع

خورشید ذره ذره اب شود وبه جای بستگانم گریه کند . "

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/12/09ساعت 22:47  توسط حمید  | 

 

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم ؟

كه بگم ديوونتم من ! زندگيمو به تو بستم

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

تو رو ديدم مثل آئينه ، توي تنهايي شكستي

من كلامي نمي گفتم كه برام زندگي هستي !

نمي دونستي كه چون گل ، توي قلب من شكفتي

چشم تو پر از گلايه ، اما هرگز نمي گفتي !

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/12/09ساعت 22:40  توسط حمید  | 

 

" هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستنش را داری .

هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری .

به کسی نگو که تنها اوست وقتی که در ذهنت به دیگری فکر میکنی .

قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری . "

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/12/09ساعت 22:34  توسط حمید  | 

" گفتمش دل میخری؟!

 

 

" گفتمش دل میخری؟!

پرسید چند؟!

گفتمش: دل مال تو ٬ تنها بخند .

خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز امدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود. "

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/12/09ساعت 22:6  توسط حمید  | 

باز یکی با غصه هاش داره اواز میخونه

 

"باز یکی با غصه هاش داره اواز میخونه

وقتی غم تو دل باشه دیگه مردن اسونه

قامتش خم شده از کوله سیاه غم

چی میخواهد تو روزگار جز خدا کی میدونه

کیه این مرد غریب مثل من پریشونه

میدونه همین شبو توی دنیا مهمونه"

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/12/09ساعت 21:44  توسط حمید  | 

بگو که عاشقم هنوز

 

بگو که عاشقم هنوز

 

اگر صدا کنم تو را ٬ به من جواب میدهی ؟

به غنچه های قلب من نوید اب میدهی ؟

دلم گرفته از خودم ٬ دلم گرفته از کویر !

پرنده یدلم شده میون میله ها اسیر

کلید این قفس تویی ٬ مرا رها مکن بیا

بیا بسوی قلب من ٬ تو ای غریب اشنا

نگودروغ گفته ام ٬ ببین که عاشقم هنوز .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/30ساعت 1:29  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 23:17  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/28ساعت 14:2  توسط حمید  | 

 


گریه


بگذار گریه کنم ……………..نه برای تو………………..

برای عشقی که مرده است

بگذار گریه کنم ……………..نه برای تو………………

برای صداقت که کمرنگ شده است

بگذار گریه کنم ……………..نه برای تو ……………….

برای غمها که یکنواخت شده است

بگذار گریه کنم ……………..نه برای تو………………..

برای آرزوها که از بین رفته اند

بگذار گریه کنم …………….نه برای تو………………..

برای محبت ها که ساکت شده اند بگذار گریه کنم ………….

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/28ساعت 13:51  توسط حمید  | 

 

 

تقدیم به تو عزیز دلم که دربرابر وجود پر از مهرت هیچ است

 

سر در گمم
 
لحظه های سخته تنها ماندنم

با تو یك دنیا قشنگی می شود

با تو حتی خوابهای تلخ من

یك بغل رویای رنگی می شود

هیچ می دانی دلم این روزها

بی تو دائم بی قراری می كند؟

عصر بغض آلود و خیس جمعه ها

در فراقت سخت زاری می كند؟

نامه های هر شبم را خوانده ای؟

نامه ای از لحظه های انتظار

از میان كوچه های تنگ دل

نامه ای از باغ سیب بی بهار

آسمان هم باز باریدن گرفت

می نوازد چنگ باران را خدا

بوی خوب خاك و عطر یاد تو

می كشد تا شهر رویایت مرا

كاش در این لحظه های تلخ درد

شانه هایت تكیه گاه گریه بود

كاش لبخند قشنگت از دلم

غصه های كهنه اش را می ربود!

چشمهای خیس من در یك امید

قلب من در آرزوی وصل توست

سوخت باغ هستی ام در این خزان

خوب می دانم بهاران فصل توست

 

 

 

 

تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم

 تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم

 تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب  سوزانم

  به دنبال تو می گردم 

 که شاید چشمهایم را به چشمانت بدوزم

 تا نگاه خواهش دل را عیان سازم

 که شاید دستهایم را به دامانت بیاویزم

 وعشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم

 بیان سازم

 

 

 

 


برای تو مینویسم که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه گزید وازآنها گلستانی جاودانه ساخت.برای تو مینویسم تا بدانی دوری ات برای من ... مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان .برای تو مینویسم اینک...از عمق وجودم...با فریادی خاموش که در لابه لای هیاهوی عشقت گم شده است. برای تو مینویسم اینک تا بدانی ... دوستت دارم

 

 

 

 دلتنگی از کسی که دوستش داشتم و عمیق ترین دردها و رنج های عالم رادر رگهایم جاری کرد..! دردهایی که کابوس شبها و حقیقت روزهایم شد...دوری از تو حسرتی عمیق به قلب و دلم آویخت، تا هرگز راه بازگشت را نیابم..!دلتنگی برای تو که فرصت اندکی برای خواستنت، برای داشتنت داشتم...

 


 

             کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود
            کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و دریا نبود
            کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود
            کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوزپر سرما نبود
            کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود

 

 

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 21:6  توسط حمید  | 

قلب عاشق


قلب عاشق


آسمان چشم او آیینه ی کیست

آن که چون آیینه با من روبرو بود

درد و نفرین، درد و نفرین بر سفر باد

سرنوشت این جدایی دست او بود

گریه نکن که سرنوشت گر مرا از تو جدا کرد

عاقبت دل های ما را با غم هم آشنا کرد

چهره اش آیینه ی کیست

آن که با من روبرو بود

درد و نفرین بر سفر این گناه از دست او بود

ای شکست خاطر من روزگارت شادمان باد

ای درخت پر گل من نو بهارت ارمغان باد

ای دلت خورشید خندان

سینه ی تاریک من سنگ قبر آرزو بود ....

 

ای واسه ترانه خوندن بهترین بهونه ی من

خاطرات با تو بودن، همدم و هم خونه ی من

تو میخواستی پر بگیری پر پروازتو بستن

با شکستن تو انگار دل آواز و شکستن

تو کی بودی واسه ی من، یه هم نفس

نو کی بودی واسه من، همه کس

تو کی بودی، تو کی بودی وقتی رفتی قامتم از غصه تا شد

قلب نا آروم عاشق توی سینه بی صدا شد

تو کی بودی واسه ی من، یه هم نفس

تو کی بودی واسه من، هم کس

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 20:48  توسط حمید  | 


تاوان عشق


عشق تاوان قشنگیست

به جرم هوس یک لبخند

و مجازات عظیمی است به جرم یک نگاه نا گاه

که در آن میلغزد دل تو بین دستان بلورین نگاهی وحشی

و با آن پنجه ی خورشیدی خویش می فشارد گلوی قلب تو را

قلب بیچاره ی تو سایه بانی شده اکنون که در آن

وحشت و غم به نبردی سنگین به درازای زمان

وحشت گمشده ای در برهوت بر در و پیکر این خانه فرو می پاشند

و تو تنها این جا نه وجودت با توست

حرف ها را کشتی، کلمه را کشتی

و خودت بس تنها، و دلت بس بی کس

ز خودت میپرسی این سوال عبث را

« عشق بود یا که هوس؟؟!!»

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 20:44  توسط حمید  | 

 

 

 

 


کسی که می رود برای همیشه رفته است.

به بازگشتش نباید امید داشت.

حتی اگر برگردد

یک تکه اش!

 یک تکه خیلی مهمش را

آنجایی که رفته جاگذاشته است.

کسی که بر می گردد

دیگر خودش نیست

یکی دیگر است.

تازه اگر برگردد!!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 20:24  توسط حمید  | 

تنها ......

 

تنها ......


نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 20:12  توسط حمید  | 

 

 

 

چشمانت را ببند. . .یادتــــــ هستــــــــــ

نشستـــ ـے کنارم گفتـــــــــ ــے

به چشمانمـــــــــ نگــاه کن

زیبا ترین تصویر دنیا در چشمـــان من استــــــــــ

نگـــاه کردمـــــــــ پلکــــ زد ـے و زیبــا ترین تصویر دنیا دیگر نبود!

باید همان روز مـ ـے دانستمــــ

که به کوتاهی یک پلکـــ زدن از چشمــ تو مــ ـے افتمـــــــــــ...

 

آرام چشمانت را ببند

یک نفر برای همه نگرانیهایت بیدار است

یک نفر که از همه ی زیبایی های دنیا

تنها تورا باور دارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 19:37  توسط حمید  | 


فراموش می کنم

فراموش می کنم تقدیزی را که با تو رقم خورده شد

فراموش می کنم لحظاتی را که با تو سپری شد

فراموش می کنم نفسی را که با نفس تو هماهنگ شد

فراموش می کنم  دلی را که برای وداع تو ترک خورده شد

فراموش می کنم اشکی را که برای انتظار تو جاری شد

فراموش می کنم رویاهایی که با تو پروزانده شد

فراموش می کنم ارزوهایی که با وجود تو محقق شد

فراموش می کنم خونی که با نبض تو در رگ هایم جاری شد

فراموش می کنم

فراموش می کنم

زندگی!

دوست!

تو....

همه چیز را فراموش می کنم

من می توانـــــــــــــــــــــــــــــــــم...

 

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 19:33  توسط حمید  | 

گفتم نــرو

 

گفتم نــرو

 

 


 
گفتم نرو پرپر میشم

گفتی: میخوام رها باشم

گفتم: آخه عاشق شدم

گفتی:میخوام تنها باشم

گفتم: دلم

گفتی: بسوز

گفتی: یه عمری باز هنوز

گفتم: پس عمرم چی میشه

گفتی: هدر شد شب و روز

گفتم: آخه داغون میشم

گفتی: به من خوش میگذره

گفتم: بیا چشمام تویی

گفتی: آخر کی میخره

گفتم: منو جنس میبینی؟

گفتی: آره بی قیمتی

گفتم: یه روز کسی بودم

با من نکن بی حرمتی

گفتم: صدام میمیره باز

گفتی: با درد بسوز بساز

گفتم : حالا که پیر شدم

گفتی: که از تو سیر شدم

گفتم: تمنا میکنم

گفتی: میخوام خردت کنم

گفتم: بیا بشکن تنو

گفتی: فراموش کن منو

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 19:3  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 18:42  توسط حمید  | 

 

فقط بگو چرا    ؟ 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 18:26  توسط حمید  | 

 

 

عشق                                         بيداد   من
باختن                  يعني                     لحظه                 عشق

جان                         سرزمين           يعني                           يعني

زندگي                                   پاک   عشق                                 ليلي و

قمار                                           من                                       مجنون

در                         عشق يعني ...                 شدن

ساختن                                                                                 عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                     يعني

  كودك                            مسجد

  يعني               الاقصي

عشق     من 


عشق                                         آميختن                                      افروختن

يعني                                به هم           عشق                              سوختن

چشمهاي                        يكجا                    يعني                          كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                   بيشمار

  عشق                                   من  

    يعني                            الاسرار  

    كلبه                   مخزن 

         اسرار     يعني   

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/11/17ساعت 2:35  توسط حمید  | 

دل من طاقت ماندن ندارد

خطوط درد افشاندن ندارد

دلم خوش بود شاعر هستم اما

شکایت های من خواندن ندارد

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/16ساعت 19:25  توسط حمید  | 

بیت های تنهایی

بیت های تنهایی

 

 

 

 

همیشه دور و برم رد پای تنهایی ست

بجای اکسیژن اینجا هوای تنهایی ست

 

اگر که با در و دیوار خو گرفته دلم

تمسخرم نکن این اقتضای تنهایی ست

 

ببین که آفتاب هم به من نمی تابد

بدون سایه شدن منتهای تنهایی ست

 

میان غصه و دلشوره های اول شب

دلم غریب ترین آشنای تنهایی ست

 

بخوان دوباره بخوان با غزل که دنیایش

هنوز در کف این بیتهای تنهایی ست

 

چرا بنالم از اندوه بی کسی وقتی

خدای این دل تنها خدای تنهایی ست

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/15ساعت 17:9  توسط حمید  | 

به چشم ستارگان

به چشم ستارگان

 

 

در این قبله که اینگونه بی صدا هستند

حکایتی ست دهان مرا ولی بستند

 

دگر به عشق کسی اعتماد جایز نیست

که هوشیارترین عاشقان ما مستند

 

اگر مجاب شدی از خودت کناره بگیر

بدان دو چشم تو هم با زمانه همدستند

 

بیا به قله نشینان خوش خیال بگو

که مثل خاک به چشم ستارگان پستند!

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/15ساعت 17:0  توسط حمید  |